شمس الدين حافظ

108

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 30 زلفش هزار دل به يكى تار مو ببست ] 14 [ 1 ] شماره مسلسل 40 زلفش هزار دل به يكى تار مو ببست * راه هزار چاره‌گر از چارسو ببست تا عاشقان ببوى نسيمش دهند جان * بگشود نافه‌ئى و در آرزو ببست شيدا « 1 » از آن شدم كه نگارم چو ماه نو * ابرو نمود و جلوه‌گرى كرد و رو ببست ساقى به چند رنگ مى اندر پياله ريخت * اين نقشها نگر كه چه خوش در كدو ببست يا رب چه جرم كرد صراحى كه خون خم * با نعره‌هاى غلغلش اندر گلو ببست دانا چو ديد بازى اين چرخ حقه‌باز * هنگامه بازچيد و در گفتگو ببست مطرب چه نغمه ساخت كه در پرده سماع * بر اهل وجد و حال در هاىوهو ببست حافظ هر آنكه عشق نورزيد و وصل خواست * احرام « 2 » طوف كعبه دل بىوضو ببست [ نظر پير مغان موجب عيش و طربست ] 15 * [ 2 ] شماره مسلسل 41 نظر پير مغان موجب عيش و طربست * روضه ميكده را آب‌وهوائى عجبست سر ارباب كرم در قدم او اولاست * غير ازين شرح و بيان جرأت ترك ادبست قصهء جنّت و آوازه بيت المعمور « 3 » * شرحى از جلوه خُم‌خانه بنت العنبست « 4 » خاطر عاطر « 5 » ما باده لعلى طلبد * ممسك « 6 » اندر طلب نقره و جذب ذهبست در ازل بر سر هركس قلمى رفت خموش * كعبه و ميكده و جنّت و دوزخ سببست گنج بىمار ميسّر نشود قصه مخوان * دولت مصطفوى با لهب « 7 » بولهبست « 8 »

--> ( 1 ) آشفته و عاشق ( 2 ) احرام بستن يعنى جامه احرام بستن و آهنگ حج كردن است و احرام دو تكه لباس ندوخته است كه يكى را بكمر بندند و يكى را بر دوش اندازند . ( 3 ) خانه‌آباد ( 4 ) دختر انگور و بمعنى شراب ( 5 ) عطرزننده و خوشبو ( 6 ) خسيس و لئيم ( 7 ) شرار آتش ( 8 ) مقصود ابو لهب است كه حضرت رسول را آزار و اذيت مىكرد . [ 1 ] پاورقى غزل 14 - در بيت ما قبل مقطع ، آقاى خانلرى ، مطرب چه زخمه ساخت و انجوى ، مطرب چه پرده ساخت نوشته‌اند ولى مطرب چه نغمه ساخت در اغلب كتب ديده شده است . [ 2 ] پاورقى غزل 15 - آقاى يكتائى اين غزل را از حافظ نمىداند ولى نمىگويد از كيست در سودى و قدسى هم نيست ولى خلخالى آن را از حافظ مىداند .